تبلیغات
مدل سازی اطلاعات ساختمان building information modeling - مطالب ابر داستان

درحال مشاهده: مدل سازی اطلاعات ساختمان building information modeling - مطالب ابر داستان

ادعونیاهدای خون
موسسه محک
اهداء عضو

قدرت داستان

یکشنبه 21 آذر 1395
02:24
بیم BIM
قدرت داستان

مدتهاست که استفاده از داستان، ابزاری برای مدیران و رهبران بوده است. از داستان ها برای: ارتقای کیفیت گفتگو، آموزش بیشتر و بهتر، الهام بخشیدن، ایجاد ارتباط میان افراد، و اظهار قدردانی خالصانه، استفاده می شود.
داستان ها مؤثرند زیرا در قلب هر فردی، یک آگاهی نسبت به نیاز انسانی ما برای شنیده شدن و تمایل به اینکه دیگران به داستان ما گوش کنند، وجود دارد؛ خواه این داستان، حکابت ناامیدی و دل شکستگی ما از یک پروژه ناموفق باشد، یا جشن گرفتن یک رقابت پرچالش که با موفقیت به پایان رسیده است.
انسان ها نیاز دارند که شنیده شوند، و درک شدن، ارتباطی حیاتی با زندگی ما دارد. هنگامی که ما از کسی می خواهیم که داستان پروژه خود را بیان کند، در واقع به او می گوییم که برای تجربه او ارزش قائلیم و مایلیم آنچه را که برای گفتن دارد، بشنویم. تأثیر احساسی این امر، فراگیری را به امری طبیعی، مبدل می سازد.

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management



ارسال شده در:
برچسب ها:داستان ،قدرت داستان ،

داستانی از پائولوکوئیلو: عشق در جهنم

یکشنبه 21 آذر 1395
02:23
بیم BIM
داستانی از پائولوکوئیلو: عشق در جهنم

شخصی بود که تمام زندگیش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود. وقتی که او از دنیا رفت، همه می گفتند به بهشت رفته است. آدم مهربانی مثل او حتماً به بهشت می رفت. در آن زمان بهشت هنوز به مرحله کیفیت فراگیر نرسیده بود. استقبال از او با تشریفات مناسب انجام نشد. دختری که باید او را به بهشت راه می داد، نگاه سریعی به لیست انداخت و وقتی نام او را نیافت، او را به دوزخ فرستاد. در دوزخ هیچکس از کسی دعوتنامه یا کارت شناسایی نمی خواهد؛ هر کس به آنجا برسد، می تواند وارد شود. آن شخص وارد شد و آنجا ماند.
چند روز بعد ابلیس با خشم به دروازه بهشت رفت و یقه پطرس قدیس را گرفت. پطرس که نمی دانست ماجرا از چه قرار است، پرسید: "چه شده است؟".
ابلیس که از خشم قرمز شده بود، گفت: "آن شخص که به دوزخ فرستاده اید، آمده و کار و زندگی ما را به هم زده. از وقتی که رسیده، نشسته و به حرف های دیگران گوش می دهد؛ در چشم هایشان نگاه می کند و به درد دلشان می رسد؛ حالا همه دارند در دوزخ با هم گفتگو می کنند و به یکدیگر محبت می ورزند. دوزخ جای این کارها نیست!!! بیایید و این مرد را پس بگیرید.".
وقتی راوی قصه اش را تمام کرد با مهربانی به من نگریست و گفت: "با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف به دوزخ افتادی، خود شیطان تو را به بهشت بازگرداند.".

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


(فرستنده: مهدی پرنور)
ارسال شده در:
برچسب ها:داستان ،داستانک ،

اسحاق مخالف

یکشنبه 21 آذر 1395
02:22
بیم BIM
اسحاق مخالف

عالِمی در میان مردم محبوبیت زیادی داشت. همه مسحور گفته هایش می شدند؛ همه بجز اسحاق كه همیشه با تفسیرهای او مخالفت می كرد و اشتباهاتش را به او یادآور می شد. بقیه از اسحاق به خشم می آمدند، اما كاری از دستشان بر نمی آمد.
روزی اسحاق درگذشت. در مراسم خاكسپاری، مردم متوجه شدند كه مرد عالِم به شدت اندوهگین است.
یكی پرسید: "چرا این قدر ناراحتید؟ او كه همیشه از شما انتقاد می كرد!"
مرد عالِم پاسخ داد: "من برای دوستی كه اینك در بهشت است، ناراحت نیستم. من برای خودم ناراحتم. وقتی همه به من احترام می گذاشتند، او با من مبارزه می كرد و مجبور بودم پیشرفت كنم. حالا که او رفته، ممکن است من از رشد باز بمانم."

نکته: افرادی از سازمانتان كه به صورت سازنده از شما انتقاد می كنند، نیروهای باارزشی هستند. آنها را از خود طرد نكنید، بلكه این قابلیت آنها را در جهت و مسیر رشد سازمان هدایت كنید و از فكر و توانایی تحلیل آنها، در بررسی مسائل سازمانی استفاده نمایید.

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


(منبع: سایت راهکار مدیریت)


ارسال شده در:
برچسب ها:داستان ،داستانک ،

شنا کردن یا غرق شدن؟

یکشنبه 21 آذر 1395
02:19
بیم BIM
شنا کردن یا غرق شدن؟

اگر به طور غیرمنتظره، نقش جدیدی به شما سپرده شود، احتمالاً از اینکه می بینید چه کارهای زیادی را باید انجام دهید و چه چیزهای زیادی وجود دارد که نمی دانید، احساس در هم شکستگی خواهید کرد. به هر حال، اگر خود را کاملاً آماده کنید و هشیاری خود را حفظ نمایید، می توانید این وضعیت را پشت سر بگذارید و در سِمَت جدید خود پیشرفت نمایید.

هنگامی که به یک وضعیت و موقعیت نامعلوم قدم می گذارید:

    آنرا بخوبی ارزیابی کنید.
    فهرستی از تمامی آنچه که باید بیاموزید، تهیه نمایید.
    کانال های ارتباطی مناسب برقرار کنید، به طوری که تمامی افراد مهم در این حلقه ارتباطی قرار بگیرند.
    برنامه ای تهیه کنید تا شما را به سوی اهداف و مقاصد کلیدی، پیش ببرد.
    دوستان خود را شناسایی کنید.
    از دانش و تجربه این دوستان، استفاده نمایید.

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management



ارسال شده در:
برچسب ها:داستان ،داستانک ،

راه گوساله

شنبه 20 آذر 1395
08:07
بیم BIM
راه گوساله

روزی، گوساله ای باید از جنگلی بکر می گذشت تا به چراگاهش برسد. گوساله بی فکری بود و راه پر پیچ و خم و پرفراز و نشیبی برای خود باز کرد.
روز بعد، سگی از آنجا می گذشت.از همان راه استفاده کرد و از جنگل گذشت.
مدتی بعد، گوسفند راهنمای گله، آن راه را دید و گله اش را وادار کرد تا از آن راه عبور کند.
پس از چندی، انسان ها هم از همین راه استفاده کردند؛ می آمدند و می رفتند، به راست و چپ می پیچیدند، بالا می رفتند و پایین می آمدند، آزار می دیدند و شکوه می کردند. اما هیچکس سعی نمی کرد راه جدیدی باز کند.
بعد از مدتی آن کوره راه، خیابانی شد. حیوانات بیچاره زیر بارهای سنگین، از پا می افتادند و مجبور بودند راهی را که می توانستند در سی دقیقه طی کنند، سه ساعته بروند. مجبور بودند همان راهی را بپیمایند که گوساله ای گشوده بود.
سال ها گذشت و آن خیابان، جاده اصلی یک روستا شد و بعد شد خیابان اصلی یک شهر. همه از مسیر این خیابان شکایت داشتند، مسیر بسیار بدی بود.
در همین حال، جنگل پیر و خردمند می خندید و می دید که انسان ها دوست دارند مانند کوران، راهی را که قبلاً باز شده، طی کنند و هرگز از خود نپرسند آیا راه بهتری وجود دارد یا نه.

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


نکته: اگر همیشه به دنبال آن باشیم كه از جاده های گذشتگان عبور كنیم، همواره به تكرار مكرراتی خواهیم رسید كه در آن خبری از خلاقیت نیست. پس گاهی اوقات شجاعت داشته باشیم و بیراهه هایی را كه هیچكس از آن گذر نمی كند، امتحان كنیم.
لازمه هر شروع خلاقی، داشتن شجاعت است. اگر از شكست، بترسیم و یا شجاعت شروع را نداشته باشیم، همواره همان كه هستیم، خواهیم ماند و تلاش و تقلای ما تنها به سردردی مزمن خواهد انجامید. حتماً نباید كاری را كه می خواهیم انجام دهیم، قبلاً كسی انجامش داده باشد، كه اگر اینچنین بود دیگر امروز مفهومی به نام خلاقیت معنا نداشت.
برتراند راسل گفته است: "وقتی این همه اشتباهات جدید وجود دارد كه می توان مرتكب شد، چرا باید همان قدیمی ها را تكرار كرد."
با خلاقیت، پرسشگری، نقادی و البته شجاعت سعی کنید رفتارها و روش های غلط را که در سازمان به صورت هنجار درآمده اند و فرهنگ سازمانی را شکل داده اند، از بین ببرید و آنها را با روش ها و رفتارهای درست و مؤثر جایگزین کنید.

(منبع: سایت راهکار مدیریت)
برچسب ها:داستان ،داستانک ،

تفاوت سیب و توت فرنگی

شنبه 20 آذر 1395
07:37
بیم BIM
تفاوت سیب و توت فرنگی

معلمی به یک پسر هفت ساله، ریاضی درس می داد. یک روز که پسر پیش معلم آمده بود، معلم می خواست شمارش و جمع را به پسرک آموزش دهد. معلم از پسر پرسید: "اگر من یک سیب، با یک سیب دیگه و یک سیب دیگه به تو بدهم، چند تا سیب داری؟"
پسرک کمی فکر کرد و با اطمینان گفت: "چهار!"
معلم که انتظار یک جواب درست را داشت، نگران شد. معلم با ناامیدی با خود فکر کرد: "شاید بچه درست گوش نکرده باشه."
او به پسر گفت: "پسرم، با دقت گوش کن. اگر من یک سیب با یک سیب دیگه و دوباره یک سیب دیگه به تو بدم، تو چند تا سیب داری؟"
پسر ناامیدی را در چشمان معلم می دید. او این بار با انگشتانش حساب کرد. پسر سعی داشت جواب مورد نظر معلم را پیدا کند تا بلکه خوشحالی را در صورت او ببیند، اما جواب باز هم چهار بود و این بار با شک و تردید جواب داد: "چهار."
یأس بر صورت معلم باقی ماند. او به خاطر آورد که پسرک خیلی توت فرنگی دوست دارد. با خودش فکر کرد شاید او سیب دوست ندارد و این باعث می شود نتواند در شمارش تمرکز کند. معلم با این فکر، مشتاق و هیجان زده از پسر پرسید: "اگر من یک توت فرنگی و یک توت فرنگی دیگه و یک توت فرنگی دیگه به تو بدم، چند تا توت فرنگی داری؟"
پسر که خوشحالی را بر صورت معلم می دید و دوست داشت این خوشحالی ادامه یابد، دوباره با انگشتانش حساب کرد و با لبخندی از روی شک و تردید گفت: "سه؟"
معلم لبخند پیروزمندانه ای بر چهره داشت. او موفق شده بود. اما برای اطمینان، دوباره پرسید: "حالا اگه من یک سیب و یک سیب دیگه و یک سیب دیگه به تو بدم، چند تا سیب داری؟"
پسر بدون مکث جواب داد: "چهار!"
معلم که مات و مبهوت مانده بود، با عصبانیت پرسید: "چرا چهار سیب؟"
پسر با صدایی ضعیف و مردد گفت: "آخه من یک سیب هم تو کیفم دارم."

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


نکته: وقتی کسی جوابی به شما می دهد که متفاوت از آن چیزی است که شما انتظار دارید، سریع نتیجه گیری نکنید که او اشتباه می کند. شاید ابعاد و زوایایی از موضوع وجود دارد که شما درباره آنها هنوز فکر نکرده اید یا نسبت به آنها شناخت ندارید.

(منبع: سایت یکی بود ...)


ارسال شده در:

چشم درد

پنجشنبه 18 آذر 1395
11:58
بیم BIM
چشم درد

می گویند در کشور ژاپن مرد میلیونری زندگی می کرد که از درد چشم خواب بچشم نداشت و برای مداوای چشم دردش انواع قرص ها را خورده و انواع آمپول ها را به خود تزریق کرده بود، اما نتیجه چندانی نگرفته بود.
وی پس از مشاوره فراوان با پزشکان و متخصصان زیاد، درمان درد خود را مراجعه به یک راهب مقدس و شناخته شده می بیند.
او به راهب مراجعه می کند و راهب نیز پس از معاینه وی به او پیشنهاد می کند که مدتی به هیچ رنگی بجز رنگ سبز نگاه نکند.
مرد میلیونر پس از بازگشت از نزد راهب، به تمام مستخدمین خود دستور می دهد که با خرید بشکه های رنگ سبز، تمام خانه را رنگ آمیزی کنند. همینطور تمام اسباب و اثاثیه خانه را با همین رنگ عوض می کند.
پس از مدتی رنگ ماشین، ست لباس اعضای خانواده و مستخدمین و هر آنچه به چشم می آید را به رنگ سبز و ترکیبات آن تغییر می دهد و البته چشم دردش هم تسکین می یابد.
مدتی بعد مرد میلیونر برای تشکر از راهب وی را به منزلش دعوت می نماید. راهب نیز که با لباسی نارنجی رنگ به منزل او وارد می شود، متوجه می شود که باید لباسش را عوض کند و خرقه ای به رنگ سبز به تن نماید. او نیز چنین می کند و وقتی به محضر بیمارش می رسد، از او می پرسد که آیا چشم دردش تسکین یافته؟
مرد ثروتمند نیز تشکر کرده، می گوید: "بله. اما این گرانترین مداوایی بود که تاکنون داشته ام".
مرد راهب با تعجب به بیمارش می گوید: "بالعکس، این ارزانترین نسخه ای بوده که تاکنون تجویز کرده ام. برای مداوای چشم دردتان، تنها کافی بود عینکی با شیشه سبز خریداری می کردید و هیچ نیازی به این همه مخارج نبود".

نکته: هرگز نمی توانیم تمام دنیا را تغییر دهیم، بلکه با تغییر دیدگاه و یا نگرش خود، می توانیم دنیا را به کام خویش درآوریم. تغییر دنیا کار احمقانه ای است، اما تغییر دیدگاه یا نگرش خودمان، ارزانترین و مؤثرترین راه می باشد.

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


(فرستنده: مهدی پرنور)


ارسال شده در:
برچسب ها:داستان ،داستانک ،

بچه کفاش

چهارشنبه 17 آذر 1395
04:06
بیم BIM
بچه کفاش

آبراهام لینکلن، پسر یک کفاش بود. پدر وی کفاش سلطنتی بود و کفش های افراد مهم سیاسی را تعمیر و یا تمیز می کرد. آبراهام پس از سال ها تلاش و شکست، در سال 1861 به عنوان رئیس جمهور برگزیده شد. اولین سخنرانی او در مجلس سنا بدین صورت گذشت:
نمایندگان مجلس از اینکه لینکلن رئیس جمهور شده بود، ناراضی بودند. چرا که او از یک خانواده فقیر و فاقد سطح اجتماعی بالا بود. زمانی که لینکلن برای سخنرانی پشت تریبون قرار گرفت، قبل از آنکه لب باز کند و سخنی بگوید، یکی از نمایندگان مخالف با عصبانیت و بی ادبی تمام از سوی جایگاه خود فریاد زد: "آبراهام! حالا که بطور شانسی رئیس جمهور شده ای، فراموش نکن که می دانیم تو یک بچه کفاش بیشتر نیستی!"
مسلماً هر فردی در جایگاه لینکلن قرار داشت، با این نماینده گستاخ که او را اینگونه مورد خطاب قرار داده بود، برخورد می کرد! اما آبراهام لینکلن، چنین نکرد. او لبخندی زد و سخنرانی خود را اینطور آغاز نمود: "من از آقای نماینده بسیار بسیار ممنونم که در چنین روزی مرا به یاد پدرم انداخت. چه روز خوبی و چه یاد آوری خوبی! من زندگی و جایگاهم را مدیون زحمات پدرم هستم. آقایان نماینده، بنده در اینجا اعلام می کنم که مانند پدرم ماهر نیستم؛ با این حال از دستان هنرمند او چیزهایی آموخته ام. پس اگر کسی از شما تمایل به تعمیر کفش خود داشت، با کمال میل حاضر به تعمیر کفشش خواهم بود!

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


(فرستنده: ثریا مرتضی رتکی)


ارسال شده در:
برچسب ها:داستان ،داستانک ،

باغبان قصر حاکم

چهارشنبه 17 آذر 1395
04:06
بیم BIM
باغبان قصر حاکم

روزی حاكم شهری دستور داد تا باغبان قصر را در میدان شهر گردن بزنند. وزیر حاكم كه مردی خردمند بود، نزد حاكم رفت تا علت را جویا شود و جان باغبان بیچاره را نجات دهد.
وزیر پس از انجام تشریفات معمول پرسید: "حاكم به سلامت باد، چه گناهی از این نگون بخت سر زده كه چنین عقوبتی بر او رواست؟"
حاكم با نگاهی خشمگین به وزیر گفت: "این نگون بخت كه می گویی چند باریست كه وقتی دزدان به قصر دست درازی می كنند و از دیوار باغ راه فرار می جویند، هر چه در پی آنان می دود بدانها نمی رسد. بار اول و دوم و سوم را بخشیدیم، ولی به حتم او را عمدی در كار است. تردید ندارم كه این باغبان رفیق قافله و شریك دزدان است."
وزیر از شنیدن این موضوع لبخندی زد و گفت: "نه این مرد باغبان و نه هیچ باغبان دیگری دزدان را دست نتوان یافت. چون او برای حاكم می دود و دزدان برای خود."
حاكم از پاسخ وزیر خوشش آمد و از خون باغبان گذشت.

نکته: اگر كاركنان، سازمان را از خود بدانند، علاوه بر انجام تمام و كمال وظایف محوله، از انگیزه های لازم برای پیشبرد اهداف و تعالی سازمان نیز برخوردار خواهند بود.

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


(منبع: سایت راهکار مدیریت)


ارسال شده در:
برچسب ها:داستان ،داستانک ،

اول مسئله را پیدا کنید

یکشنبه 14 آذر 1395
10:08
بیم BIM
اول مسئله را پیدا کنید

مایكل، راننده اتوبوس شهری، مثل همیشه اول صبح اتوبوسش را روشن و در مسیر همیشگی شروع به كار كرد. در چند ایستگاه اول، همه چیز مثل معمول بود و تعدادی مسافر پیاده می شدند و چند نفر هم سوار می شدند. در ایستگاه بعدی، یك مرد با هیكل بزرگ، قیافه ای خشن و رفتاری عجیب سوار شد.
او در حالی كه به مایكل زل زده بود گفت: "تام هیكل پولی نمی ده!" و رفت و نشست.
مایكل كه تقریباً ریز جثه و اساساً آدم ملایمی بود، چیزی نگفت اما راضی هم نبود. روز بعد هم دوباره همین اتفاق افتاد و مرد هیكلی سوار شد و با گفتن همان جمله، رفت و روی صندلی نشست و روز بعد و روز بعد...
این اتفاق كه به كابوسی برای مایكل تبدیل شده بود، خیلی او را آزار می داد. بعد از مدتی مایكل دیگر نمی تواست این موضوع را تحمل كند و باید با او برخورد می كرد. اما چطور باید از پس آن هیكل برمی آمد؟ بنابراین در چند كلاس بدنسازی، كاراته و جودو و .... ثبت نام كرد. در پایان تابستان، مایكل به اندازه كافی آماده شده بود و اعتماد به نفس لازم را هم پیدا كرده بود.
بنابراین روز بعدی كه مرد هیكلی سوار اتوبوس شد و گفت: "تام هیكل پولی نمی ده!" مایكل ایستاد، به او زل زد و فریاد زد: "برای چی؟"
مرد هیكلی با چهره ای متعجب و ترسان گفت: "تام هیكل كارت استفاده رایگان داره."

نکته: پیش از اتخاذ هر اقدام و تلاشی برای حل مسئله، ابتدا مطمئن شوید كه آیا اصلاً مسئله ای وجود دارد یا خیر.

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


(فرستنده: ثریا مرتضی رتکی)
ارسال شده در:
برچسب ها:داستان ،داستانک ،

محاسبه دقیق

یکشنبه 14 آذر 1395
10:07
بیم BIM
محاسبه دقیق

می گویند در زمان های دور پسری بود كه به اعتقاد پدرش هرگز نمی توانست با دستانش كار با ارزشی انجام دهد. این پسر هر روز به كلیسایی در نزدیكی محل زندگی خود می رفت و ساعت ها به تكه سنگ مرمر بزرگی كه در حیاط كلیسا قرار داشت، خیره می شد و هیچ نمی گفت. روزی شاهزاده ای از كنار كلیسا عبور كرد و پسرك را دید كه به این تكه سنگ خیره شده است و هیچ نمی گوید. از اطرافیان در مورد پسر پرسید. به او گفتند كه او چهار ماه است هر روز به حیاط كلیسا می آید و به این تكه سنگ خیره می شود و هیچ نمی گوید.
شاهزاده دلش برای پسرك سوخت. كنار او آمد و آهسته به او گفت: "جوان، به جای بیكار نشستن و زل زدن به این تخته سنگ، بهتر است برای خود كاری دست و پا كنی و آینده خود را بسازی."
پسرك در مقابل چشمان حیرت زده شاهزاده، مصمم و جدی به سوی او برگشت و در چشمانش خیره شد و محكم و متین پاسخ داد: "من همین الآن در حال كار كردن هستم!" و بعد دوباره به تخته سنگ خیره شد.
شاهزاده از جا برخاست و رفت. چند سال بعد به او خبر دادند كه آن پسرك از آن تخته سنگ یك مجسمه با شكوه از حضرت داوود ساخته است. مجسمه ای كه هنوز هم جزو شاهكارهای مجسمه سازی دنیا به شمار می آید. نام آن پسر "میكل آنژ" بود.

نکته: بهتر است قبل از شروع هر کار فیزیکی، به اندازه لازم در موردش فکر کنیم؛ حتی اگر زمان زیادی برای آن صرف شود.

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


(فرستنده: ثریا مرتضی رتکی)
ارسال شده در:

بازی صندلی

یکشنبه 14 آذر 1395
09:44
بیم BIM
بازی صندلی

در مهدهای كودك ایران، 9 صندلی می گذارند و به 10 بچه می گویند هر کس نتواند سریع برای خودش یک جا بگیرد، باخته است؛ و بعد 9 بچه و 8 صندلی و ادامه بازی تا یك بچه باقی بماند. بچه ها هم یکدیگر را هُل می دهند تا خودشان بتوانند روی صندلی بنشینند.
در مهدهای كودك ژاپن، 9 صندلی می گذارند و به 10 بچه می گویند اگر یك نفر روی صندلی جا نشود، همه باخته اید. لذا بچه ها نهایت سعی خودشان را می كنند و یکدیگر را طوری بغل می كنند كه كل تیم 10 نفره روی 9 تا صندلی جا بشوند و كسی بی صندلی نماند. بعد 10 نفر روی 8 صندلی، بعد 10 نفر روی 7 صندلی و همینطور تا آخر.

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


نتیجه:
ما با این بازی، از بچگی به كودكان خود آموزش می دهیم كه هر كسی باید به فكر خودش باشد.
ولی ژاپنی ها با این بازی، به بچه هایشان فرهنگ همدلی و كمك به یکدیگر و كار تیمی را یاد می دهند.

(منبع: سایت راهکار مدیریت)


ارسال شده در:
برچسب ها:داستان ،داستانک ،

انعکاس کوه

جمعه 12 آذر 1395
03:09
بیم BIM
انعکاس کوه

پدر و پسری در کوه قدم می زدند که ناگهان پای پسر به سنگی گیر کرد و به زمین افتاد و داد کشید: "آآآی ی ی!".
صدایی از دور دست آمد: "آآآی ی ی ی!".
پسرک با کنجکاوی فریاد زد: "کی هستی؟".
پاسخ شنید: "کی هستی؟".
پسرک خشمگین شد و فریاد زد: "ترسو!".
باز پاسخ شنید: "ترسو!".
پسرک با تعجب از پدر پرسید: "چه خبر است؟".
پدر لبخند ی زد و گفت: "پسرم توجه کن"، و بعد با صدای بلند فریاد زد: "تو یک قهرمان هستی".
صدا پاسخ داد: "تو یک قهرمان هستی".
پسرک باز بیشتر تعجب کرد. پدرش توضیح داد: "مردم می گویند که این انعکاس کوه است، ولی در حقیقت این انعکاس زندگی است. هر چیزی که بگویی یا انجام دهی زندگی عیناً به تو جواب می دهد؛ اگر عشق را بخوانی، عشق بیشتری در قلبت به وجود می آید و اگر به دنبال موفقیت باشی، آنرا حتماً به دست خواهی آورد؛ در واقع هر چیزی را که بخواهی، زندگی همان را به تو خواهد داد.".

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


(فرستنده: ولی اسدیان)


ارسال شده در:
برچسب ها:داستان ،داستانک ،

بهشت و جهنم

جمعه 12 آذر 1395
02:44
بیم BIM
بهشت و جهنم

در قرون وُسطی کشیشان بهشت را به مردم می فروختند و مردم نادان هم با پرداخت هر مقدار پول، قسمتی از بهشت را از آن خود می کردند. فردی دانا که از این نادانی مردم رنج می برد، دست به هر عملی زد، نتوانست مردم را از انجام این کار احمقانه باز دارد؛ تا اینکه فکری به ذهنش رسید.
او به کلیسا رفت و از کشیش مسئول فروش بهشت پرسید: "قیمت جهنم چقدره؟"
کشیش تعجب کرد و گفت: "جهنم؟!"
مرد دانا گفت: "بله جهنم.".
کشیش بدون هیچ فکری پاسخ داد: "سه سکه".
مرد سراسیمه مبلغ را پرداخت کرد و گفت: "لطفاً سند جهنم را هم بدهید.".
کشیش روی کاغذ پاره ای نوشت: "سند جهنم". مرد با خوشحالی آنرا گرفت، از کلیسا خارج شد، به میدان شهر رفت و فریاد زد: "من تمام جهنم را خریدم؛ این هم سند آن است. دیگر لازم نیست بهشت را بخرید، چون من هیچکس را داخل جهنم راه نمی دهم!".

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management



ارسال شده در:
برچسب ها:داستان ،داستانک ،

از استاد تا شوفر

جمعه 12 آذر 1395
02:43
بیم BIM
از استاد تا شوفر

ماکس پلانک در سال ۱۹۱۸ پس از دریافت جایزه نوبل، یک تور دور آلمان گذاشته بود و در شهرهای مختلف، درباره کوانتوم مکانیک صحبت می کرد. از آنجا که او هر بار دقیقاً یک محتوا را ارائه می نمود، راننده اش کاملاً مطالب را حفظ شده بود.
یک بار راننده اش از او پرسید: "شما از تکرار این حرف ها خسته نمی شین؟ من الآن دیگه به حدی حفظ شدمشون که می تونم به جای شما ارائه کنم. اصلاً بیاین تو مقصد بعدی که مونیخه من سخنرانی کنم و شما لباس منو بپوشین و بشینین تو جلسه. برای هر دومون تنوع می شه.". پلانک هم قبول کرد!
راننده در جلسه، خیلی خوب درباره کوانتوم مکانیک صحبت کرد و شونده ها هم خیلی لذت بردند؛ ولی در پایان جلسه، یک فیزیکدان بلند شد و سؤالی پرسید. راننده هم در نهایت خونسردی پاسخ داد: "من تعجب می کنم که در شهری پیشرفته مثل مونیخ، سؤال هایی به این اندازه ساده می پرسن که حتی شوفر من هم می تونه جواب بده! شوفر عزیز، شما به ایشون جواب بدین.".
بر اساس همین داستان، نام اثر خاصی را گذاشته اند "اثر شوفر"؛ جایی که متخصص واقعی و مجری غیرمتخصص جابجا می شوند.
به نظر اکثر افراد، مجری های غیرمتخصصی که مثل آن راننده، فقط مطالبی را حفظ کرده اند، متخصص تر هستند تا آنهایی که واقعاً متخصصند. اما یک متخصص واقعی به خود اجازه نمی دهد که در مورد هر چیزی با قطعیت اظهار نظر کند، در حالی که اینگونه مجریان غیرمتخصص، در مورد همه چیز با اطمینان صحبت می کنند. این، یک اشتباه ناخودآگاه است که در اکثر افراد وجود دارد و احساس می کنند کسانی که همیشه با اطمینان حرف می زنند و برای هر چیزی جوابی دارند، متخصص تر هستند.

 مهندسی و مدیریت ساخت  (ICEMA)  Construction Engineering Management


(فرستنده: هومن کاظمی)


ارسال شده در:
برچسب ها:داستان ،داستانک ،

مدل سازی اطلاعات ساختمان building information modeling - مطالب ابر داستان


مدل سازی اطلاعات ساختمان building information modeling - مطالب ابر داستان,مدل سازی اطلاعات ساختمان, building information modeling
تمامی حقوق این وب سایت متعلق به مدل سازی اطلاعات ساختمان building information modeling است. ||